تبليغاتX
به سوي خدا برويم

به سوي خدا برويم

باور کنید که خدا خیر ما را میخواهد

دیشب پیامی از دوستی دریافت کردم در مورد حد و حدود پیامهای نوشتاری بین صاحبان وبلاگهای مختلفی که از جنس هم نیستند و همین پیامها ممکن است بر زندگی افراد تاثیر منفی بگذارد...بنده معتقدم علاوه بر رعایت حدود شرعی که توسط دین تعریف شده است میبایست هر شخصی که در حال نوشتن پیامی برای دیگریست از خواندن و فهمیدن آن توسط نفر سوم ابا و یا ترسی نداشته باشد!!!حال از شما دوستان صاحب کمال هم میخواهم در این بین با نوشتن نظرات سازنده تون مرا یاری کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 7:47  توسط علی  | 

در اين دنيا كسي شهد خوشي را كامل نميچشد و به هر  تقدير هركسي به نوعي داستاني دارد و گرفتاريي...كسي بيمار است و ديگري بيماري را بايد تيمار كند يكي مكنتي ندارد و ديگري از غريبي رنج ميبرد يكي همسري نااهل دارد و آن يكي از بي همسري در فغان است و بالاخره هركس را ببيني از كسادي بازارش در گله است اما خوب دنيا محل گذر است و بايد سخت نگيري ...زندگي با بهترين كيفيت در گذر است و آنكه همه نوع گرفتار است هم ميگذرد و در اين بين چاره اي جز صبر و توكل نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 7:33  توسط علی  | 

روز جمعه در حالیکه به دنبال مزار دوست جوان مرگم میگشتم  به ناگاه از لسان یک نفر که بر سر قبر کسان خود نشسته بود و قرآن میخواند شنیدم این آیه مقدس که يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ  که به مثابه یک تلنگر بود... آری اول اینکه به ذهنم آمد این آیه در وصف من گنهکار است چرا که من به آن رسیدم و دیگر اینکه  وای  و صد وای که بالاخره روزی میرسد در آن گنهکاران  با چهره هایشان شناخته میشوند وبابت کارهایی که کرده اند رسوا میگردند ولی ظاهرا این آیه ها برای اقوام دیگری که ماقبل ما بوده اند نازل شده است و تاثیری بر حال ما ندارد همین موضوع  است که داستان قلیل من الاخرین برای ما امت آخرالزمان صادق است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 7:54  توسط علی  | 

خدا نیامرزد کسی که بر روی دخترانی که موفق به ازدواج نشده اند نام ترشیده نهاد...در مملکت ما بر اساس سنتهای قدیمی این پسران هستند که حق انتخاب و گزینش دارند این آنها هستند که میتوانند درب منازل را بزنند و برای خود در زمان مقرر انتخاب کنند دختری هم که موفق به ازدواج نمیشود خیلی متضرر نشده است چرا که بعضی مردان ارزش یک روز تحمل را هم ندارند خلاصه ما مسلمانان نمیدانم چرا با دادن القاب مکروه باعث رنجش بخش عظیمی از جامعه شده ایم...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:38  توسط علی  | 

دنيا همه هيچ و كار دنيا همه هيچ         اي هيچ براي هيچ با هيچ مپيچ

داني كه زآدمي چه ماند پس مرگ        مهر است و محبت و باقي همه هيچ

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 7:44  توسط علی  | 

روز جمعه جز یاد آقا و دلتنگی برای دوریش چه میتوان گفت...اللهم عجل لولیک الفرج...یک امروزی رعایت حالش را بکنیم البته اگر دوستش داریم آنهم نه زبانی که قلبی...روحی وارواح العالمین لمقدمه الفداء...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:33  توسط علی  | 

اگر از کسی یا دوستی خطایی دیدی آنهم به زعم خودت...هزار دلیل بیاور که تو داری اشتباه میکنی و اون بنده خدا نیتش خیر است  و اگر هرچه کردی نتوانستی دلیلی پیدا کنی به خودت بگو عجب آدم بدی هستم که ذات بدم اجازه نمیدهد این دلیل را بیابم. شاید یک نشانه آدم شدن این باشد که خیر ببینی و بدبینی از مغزت منفک شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 13:16  توسط علی  | 

دیروز سر نماز جماعت ظهر حاضر شده بودیم که در اواسط نماز متوجه حضور یک فیلمبردار در نزدیکی خود شدیم که مشغول تصویر برداری از نحوه حضور و تعداد افراد شرکت کننده در صفهای نماز جماعت بود القصه ما هم کمی خودمان را جمع و جور کردیم تا توی این فیلم خضوع و خشوع لازم را داشته باشیم توی همون نماز به ذهنم رسید که اگر در همه جا حضور ماموران دقیق الهی را حس کنیم و بدانیم برای هر کلام و رفتار خود باید توضیحی شایسته بدهیم دست از این همه خرابکاری برمیداشتیم و هر روز گلی تازه نمیکاشتیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:36  توسط علی  | 

امشب حنابندان دعوت داريم علتش را نميدانم ولي من از عروسي خوشم نمياد وبخاطر خانواده بايد حاضر باشم...ازدواج يك فعل خير است و يك پيوند آسماني... ولي گاهي معاصي كبيره اي در اين مجالس صادر ميشود كه گريه و زاري چهل روزه به درگاه خدا لازم دارد تا آثارش از ميان برود در ميان ناگاه ياد حديثي افتادم كه فرمود خدا دو صدا را دشمن دارد يكي صداي ساز و آواز هنگام نعمت و  ديگري شيون هنگام مصيبت...اينهم باز نمونه اي از بي ظرفيتي اين موجود دوپا كه تا يك ريال پيدا ميكند شروع به حركات ريتميك ميكند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:45  توسط علی  | 

دیشب نزدیک اذان صبح زلزله خفیفی آمد و ما هراسناک شدیم...مرگ مثل یک زلزله است که اکثر اوقات از وجودش غافل میشویم و با مردن کسی یادش میکنیم. ولی همیشه مثل زلزله از باب یادآوری نمیاید و گاهی میآید تا خودت را در آغوش بگیرد مواظب باشیم غافلگیر بوس کوچولو حضرت عزراییل نشویم.
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 7:44  توسط علی  |